فروردین 1405
بهار آمده است حتی اگر جنگ باشد...بهار آمده است تا با نسیم فرح بخش خود امید روزهای قشنگ را بدهد که دلها مهربانتر و سخنها دلنشین تر باید کوچولوی قشنگم بازی در باغ...لذتی که از یک گل کوچک میبری...توپی که با شیطنت به پشت دیوار باغ میندازی...حرفهایی که به آلمانی رو به من میزنی و در انتظار تایید میمانی...و رفتاری که نشان میدهد انگار تو خواهربزرگتر ازآیسل هستی!!!! همه و همه نشان میدهند چقدر دوست داشتنی و بامزه ای و چقدر شبیه کودکی های من هستی السا کوچولو ...
بهمن 1404
دومین سالگرد مادرم هم گذشت...دوساله که نمیتونم به همسایه دیوار به دیوارم تند تند سر بزنم و روزی چند بار بهش تلفن کنم و بهش بگم بیا تراس کارت دارم بیا ببینمت ...یا فلان وسیله رومیخوام...یا دختر کوچولومو ببرم پیشش...چقدر سخته مادرت همسایت باشه و دیگه ی روز بره برای همیشه... هنوز هم هر وقت بهش نیاز داشته باشم میفهمم کنارمه ..به خواب نزدیکام میاد و سفارشمو میکنه... السا کوچولو چقدر قشنگ نقاشی میکشی...برای بیان کارهایی که میکنی زبانت آلمانیه...دیگه دارم کم میارم برای حرف زدن و جواب دادنت...دارم از تو یاد میگیرم... دوست دارم دنیای کودکانت رو رنگی تر کنم...باکتاب شعری..داستانی...پارکی..گردش با سه چرخه..و حتی شکستن تخم مرغ ها که دوست داری ...
دی 1404
جملات و اصطلاحات ساده آلمانی رو در مکالمه روزانه میگی...از کار تون هایی که دوست داری میفهمم علاقه زیادی به خلاقیت و تعمیر داری...کارتون هایی مثل مانکی مکانیک...لویی نقاشی...میستر میکر و موچی آشپز خمیر بازی و قیچی و کاغذ تو رو مشغول میکنن و علاقه ای که به کتابها داری خوشحالم میکند ...
آذر 1404
بابا منیم تولدومدی بویون!!!...چند بار این حرف رو زدی تا بابا کیک و شمع برات گرفت با انتخاب خودت 😘 پاییز را میفهمی...از رقص برگها لذت میبری..اینکه دوتا از برگها را داشته باشی..نگاهشان کنی...و حس کنی اتفاق مهمی افتاده است...بله پاییز شهر قشنگمون با قصه خوش بخوابی خرس کوچولو خوابت برد...چقدر زیبا به خواب رفتی دختر شیرین زبانم نقاشی بابا این روزها کارت قیچی و کاغذ است..مثل این مثلث...مربع مستطیل و دامن ...
درس آزاد دخترم
آبان 1404
دیروز در تخته سیاه مامان مینوشتم...تو هم E نوشتی و گفتی Elsa دویدن در پیاده رو چیدن گل و فوت کردن قاصدک پاییز باشکوه پی نوشت: شروع دوچرخه سواری السا کوچولو خورد کردن میوه ...











