آيسلآيسل، تا این لحظه: 15 سال و 26 روز سن داره
الساالسا، تا این لحظه: 4 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

ناز قیزیم

آنالیق حسلریمی بو وبلاگدا یازیرام کی ایللرین توزی اولاری ایتیرمسین

روز دختر

نزدیک ده ساله دختر منی....از وقتی خیلی کوچک بودی تا الان همراه منی....همدمم...انگیزه من..همیشه دوست داشتم عکسای قشنگ ازت بگیرم....برات شعر بخونم...قصه های قشنگ دنیا رو باهات بشنوم...باهات برم گردش...اصلن دنیا رو باهات زیر پا بذارم...برات آرزوهای خیلیییی قشنگ دارم...از ته دلم برات دعا میکنم...الله اونا هشزاد اولماسین..همیشه شاد یاشاسین....خیلی خوشحالم دخترم با دل و جراته...مهربونه...زود یاد میگیره...حس همدلی با بچه ها رو داره...و عاشق طنز و خندیدنه..همیشه بخند...همیشه رهاااا باش...یادیندا اولسون مامان سنه چوخ اینانیب سنی چوخ سویور..سنه گوزل گونلر آرزیلیر❤ ...
22 خرداد 1400

هردم

هردم گوروسن هله ده بیریلری وارکی لاپ انسانلیق نمادیدیلار....حتی سکوتلاری دولودی آرامشینن...قلبینده دیسن سنینه گوره چوخ یاشیییب چوخ دوشونور چوخ کاملدی....افتخار الیسن بوجور بیر انسان وار!!!!...خالص محبت...مثلن بیر جمله کی سنی اوزووه یاخینلادا..و زمان مهم دییر...حتی شاید فقط نچه  ساعت بوجور بیر فرده راس گلسن...چوخ ارزیشلیدی...چون سن اوزمانلاردا دودان یاشامیسان... هر دم بیر آرزین وار....کی انسانلار بیر بیر لرینن انگیزه آلسینلار و بسسسسسسسس هردم شکر الیسن اللهین لوطفونه.. ...
14 خرداد 1400

french time(مراسم اهدای جوایز فرانکوفونی ۲۰۲۱)

یادمه تو هنوز نه ماهت نشده بود...از ی مغازه وسایل کامپیوتری رد میشدیم که چشمم خورد به پکیج  your baby can read..رنج سنیش رو نگاه کردم و برات خریدمش...از اونروز زندگی انگلیسی تو شروع شد....برات فلش کارت گرفتم....چندتا پکیج دیگه...پیدا کردن آهنگ و کارتون مخصوص سنت....بعدن کلاس و معلم و مدرسه دوزبانه و چند سال هم هست که دوست داشتم فرانسه بری....و در همه این مدت یعنی همون روزی که اولین پکیج رو برات گرفتم بهت باور داشتم....ته دلم صدایی مادرانه میشنیدم...دختر من میتونه این زبان رو یاد بگیره...و وقتی یک آهنگ فرانسوی رو از ته دلت بخونی و بزنی بقول سفیر بلژیک بامزه و زیبا و باجذبه م...
1 خرداد 1400

روز معلم مبارک

از معلم هام خاطرات قشنگی دارم....یادمه معلم سومم خیلی منو دوست داشت...معلم زبانم ورقه ها رو به من میداد تا اصلاحشون کنم...معلم علوم از من میخواست از بچه ها درس بپرسم..معلم عربیم خیلی دوستم داشت و حتی نوشتن دفتر حضور غیابش رو به من میداد...دبیر ادبیاتم منو تشویق به نوشتن شعر میکرد...دبیر فیزیکم وقتی یبار نمره نسبتن کمی گرفته بودم سر کلاس گفت از شما این انتظار رو نداشتم...و دبیر زیستم خیلی تشویقم میکرد...و لبخندی که معلم اجتماعیم همیشه به لب داشت هنوز در ذهنم مانده....یک معلم نمونه ...
11 ارديبهشت 1400

عکس پدر

عصر است و باران می بارد...دوست دارم بیرون بروم...ماشین حسابم را برمیدارم تا سرراه باطریش رو عوض کنم....میرسم مغازه ساعت فروشی..روی شیشه میزش پر است از عکس هم محله ای هایی که دیگر در این دنیا نیستند....نگاهم می افتد به عکس پدرم...بی اختیار اشک در چشمانم حلقه میزند..او عزیز من است...خدای من یک نفر هم هست که فراموش نکرده او هم در این محله بود...مغازه بزرگی داشت...برو بیایی داشت...اوهم در کار تعمیر بود..عصرها با دوستاش جمع میشدند و صدای خنده هایشان تا خونمون میومد...من براشون چایی میبردم و از در کوچک بین خانه و مغازه صداش میکردم....آخر هفته ها که برمیگشتم با چه شوقی وارد مغازه میشدم....چقدر عاشق ساعتهای عطیقه بود و زنگشون به گوشم میخورد...
11 ارديبهشت 1400

رمضان 1400

دختر ماه من امروز تو اولین روزت رو گرفتی و نمازهات هم اول وقت شدن...تو عشق سحری بیدارشدنی❤️.....روزه یعنی آموختن صبر....از طرفی  دلم نمیاد دخترکوچولوم ساعتها هیچی نخوره ولی حس روزه دار بودن رو دوست داشتم تجربه کنی...التماس دعا از دختر قشنگم ...
25 فروردين 1400
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ناز قیزیم می باشد